وبلاگ سالیا(نیزا صبر)با مطلبی در باره رنه مگریت و چند سیب تازه به روز شدhttp://salia.blogfa.com/
جشنواره ی شعر فجر وادامه ی قهر ادبی
یکی از اتفاقات فرهنگی این روزها که ذهن خیلی ها را مشغول داشته ،برگزاری جشنواره ی شعر فجر بود . علیرغم وعده های جذاب و شعاری ، پیش بینی هایی که بنا بر سابقه ی برگزار کنندگان این جشنواره از سوی اهالی قلم صورت گرفته ، چندان هم بی ربط نبود .به نام هایی که به عنوان برگزیدگان آورده شده توجه کنید :
مهرداداوستا ، حسن حسینی ،قیصر امین پور ، فاضل نظری ، سعید میرزایی ، بیژن ترقی ، علی معلم ، حسین منزوی ، محمد علی بهمنی ، طاهره صفارزاده ، افشین علا و افسانه شعبان نژاد
در این که شاعران مورد اشاره ،آثار در خور توجهی در این سال ها آفریده اند ، شکی نیست .وشاید بعضی از آنها نیز شابسته ی چنین انتخابی بودند اما...
بدیهی است که همه ی این نام ها از یک جریان شعری بوده وبقیه ی شعر فارسی با هنر مندی تمام نادیده گرفته شد .این که گفتم هنر مندانه ، مطایبه ای در کار نبوده ، واقعا ندیدن این همه نام های معتبر ،که دنیا شعر فارسی را با آنها می شناسد ،واقعا از آن حرف هاست .
اسامی نامزد ها را بخوانید:
ذکریا اخلاقی ، خسرو احتشامی ، قادر طهماسبی ، بیابانکی ، گروس عبدالملکیان ، مودب ، معینی کرمانشاهی ، نصرالله مردانی ، موسوی گرمارودی ، یدالله بهزاد کرمانشاهی ، سلمان هراتی و....
البته برای رعایت چند صدایی ، چند نام به عنوان نامزد هایی که برگزیده نشدند دیده می شوند که انصافا در میان انبوه نام ها اصلا خوش ننشسته اند :
شمس لنگرودی ، بیژن نجدی ، احمدرضا احمدی ،
البته برگزیده این بخش ؛یعنی شعر نو ، همان طور که پیش بینی می شد خانم صفار زاده بود .
ضمن خسته نبا شید به برگزار کنندگان جشنواره ، امید واریم در سال های آینده ،چند نام مورد اشاره نیز حذف شوند تا خدای نکرده هیچ شائبه ای برای دوستان ودشمنان پیش نیاید .
برای کمک به دوستان فهرستی از شاعران را در پی می آورم :
منوچهر آتشی ، علی باباچاهی ، رضا براهنی ، محمد علی سپانلو ، م. آزاد، یدالله رویایی ، سید علی صالحی ، سیمین بهبهانی ، محمد مختاری ، رضا براهنی ، بیژن جلالی و....
این نام ها را به این دلیل آورده ام که شاید به گوش دوستان نخورده باشد .جوان ها که در این سال ها صدایی نداشتند ،اگر داشتند باید به دست اندر کاران جشنواره می رسید ...
به زودی دراین صفحه می خوانید
فراموشی مبتنی بر یادآوری
درباره ی حکم مرگ
اثر موریس بلانشو
ترجمه ی احمد پرهیزی
انتشارات مروارید ،1385
دغدغه
تقسیم بندی جغرافیایی شعر و وبلاگ نویسی شاعران
شهرک سازی در شعر امروز
چند سال پیش این قلم بحثی را در محافل ونشریات ادبی پیش کشید ،که ناظر بر تقیسم بندی جغرافیایی شعر امروز بود . این مبحث زیر عنوان شهرک سازی های شعر امروز و پروژه ی استانی سازی شعر ، در مجله ی عصر پنج شنبه و دو نشریه ی محلی به چاپ رسید . همچنین درسال هشتادو سه در نشست ماهانه ی دانشگاه رودهن به طرح این مسئله پرداختم .در طی این سال ها در جلسات شعر خوانی و جلسات خصوصی ،هر بار که تریبون به دستم افتاد از شهرک سازی مورد اشاره سخن گفتم و.
درباره ی پروژه ی شهرک سازی های شعر امروز ایران ،به اختصار می توان گفت :
حذف کتاب شعر ازچرخه ی تولید و توزیع کالای فرهنگی ، ایجادشبکه ای از ارتباطات شبه فامیلی در نشریات اسمی و...سبب شد تا بسیاری از شاعران جوان ویا اصطلاحا جوان هیچ مگروفونی برای شعر خوانی نیابند ...برای خروج از حیطه ی تسلط چند نام تکراری ، ودریک کلام برای خوانده شدن ،به تقسیم بندی تازه ای تن دادند که منجر به تشکیل هسته های شعری درون استانی شد .جدا از خلاقیت های جرقه ای ، این نمونه های کوچک شده تقریبا همه ی جریان های شعری یک دهه ی قبل را با شدت و ضعف بدر خود دارد و بیشتر دلبسته ی شعر تثبیت شده و چهره های آن است . از چند استان صاحب نشریات ادبی معتبر که بگذریم ،همه ی استان ها به این تقسیم بندی تن داده اند ...
وبلاگ نویسی شاعران
به نظر می رسد با استفاده از دنیای کوچک اینترنتی ، به راحتی می توان صورت مسئله را به کلی حذف نمود . استقبال شاعران از وبلاگ نویسی شاعرانه فوق العاده بود چراکه وبلاگ ها بسیاری از مشکلات مخاطب یابی را به آسانی حل می کنند . نخست این که رساندن شعر به مخاطب تقریبا هیچ هزینه ای برای شاعر ندارد ...سانسور حذف می شود (سانسور مورد اشاره ی من حتی سلیقه ی گردانندگان صفحات ادبی نشریات را در بر می گیرد )
گویا در شرایط فعلی بهترین وآسان ترین تریبون شعر ، همین وبلاگ ها هستند که می توانند فارغ از انواع تقسیم بندی ها ، به آسانی شعر را به مخاطب برسانند اما.... ادامه دارد
هیچ چیز حسته کننده تر از این نیست
که سی سال ممد لوطیج باشی
در یک پرانتز بسته افتاده ندانی
سلول های مرده ات را کجا ی کجا.
به همه ی آدم ها
به زمین هم بگو برود
این بار مثلثی که زاویه هایش را گم کرده
ریل می شود .
شایع بود که اثر انگشت خودم
روی حلقم بود .
سارا نبضم را گرفت
من نگران کشتی های نفت کش بودم
وسارا که نبضم را می گرفت مرده بود
با تمام مویرگ هایش مرده بود
در عکسی از سنگ – سار موهایش مرده بود
پرانتز از همین صحنه بسته شد .
این زن را بدون زیرنویس که بخوانی
می شود لیلای تو ، سارای من ،
شهلای هر کسی که
راه به راه شاعر می شود.
چشم های عسلی از همان اولش بهانه بود
آن قدر قیدتاکید نک زبانم بود
که فکر می کردم چشم های عسلی...
آخر بار اولت نبود که سبزه ها را گره می زدی
اردیبهشت هم از چیدن" شابشکوه "که می آمدی
هیچ جای تو شبیه ماه نبود
مخصوصا که بعد از ظهرش
چمباتمه نشسته باشی لای ظرف های نشسته.
وحالا که چمباتمه نشسته ای لای ظرف های نشسته
اصلا شبیه ماه نیستی.
حق با تو بود
تمام نامه هایی که قرار بود به دستت برسد
شعر شد
و گله گله زنبور های ییلاقی
دور چشم های عسلی
وبعد سیگار پشت سیگار پشت پنجره ای که روبروی نیامدن تو تعبیه شده .
شنیده ام که ابروهایت را برداشته ای و
به دور ودیری رفته ای که نپرس
شنیده ام که رفته ای و برای خودت
بی خیال .
با انگشتانی که لای موهای تو جامانده
برای تمام پرتره ها
چشم های عسلی بگذارم که یادش بخیر .
ساده تر بگویم
خوابم نمی برد که هیچ
چپ وراست خواب می بینم
مردی با لهجه ی ابوالفضل بیهقی
به دار شدن حسنک را باز می خواند
ودیگر روز
ودیگر روز
و دیگر روز
وتو ازپشت این سیم ها
نمی توانی تازگی پوست پرتقال را لمس کنی .
چند روزی به ظهر مانده بود
صدای اذان می آمد
واقعه انگار در شرف خودش بود
ظهر بود
بیابان در بیابان نیزه ایستاده بود
خطبه ی اول
الست بربکم قالوا بلی
خطبه ی دوم
الست بربکم قالوا بلی
خطبه ی سوم
و هیچ جماعتی جرات خواندنش را نداشت
ظهر بود
دست آب را می بریدند
آفتاب دیده بود و هیچ نگفت
ظهر بود
لب های تشنه یکی یکی
ابر ها دیده بودند و کاری نکردند
غروب بود
سری تنش را گم کرد
گریه پیراهن سیاه گریه
گریه لب های ترک خورده گریه
صدای اذان نمی آمد
ابر ها از روی دست زینب مشق می کردند
ترس هم ترسیده بود
به سختی ترسیده بود
تمام دنیا یک لحظه ایستاد
السلام و علیک یا ابا عبدالله