بچّه ها چه مي دانند
بزرگ تر كه
حرفش را نزن!
ـ اتوبوس
ا تو بو س
ـ در حال
دَ ر حا لِ
ـ حركت
حَر كَت
هر جا دلتان مي خواهد نگه دارید
نقطه سر خط.
و دوباره سوار اين اتوبوس
ا تو بوس
و سارايي كه اين همه سال
لاي كتاب فارسي
از بس كه وقت ندارد، نمي ميرد.
وگرنه زني كه شماره شناسنامه اَش را نمي داند
و قبلاً هم چند بار
در خيابان درّوس مرده بود
از رگ گردن به تو نزديك تر نيست ( نباشد )
اصلاً قراراست
اين سايه مال شما باشد
دنبالت راه بيفتد
در صحنه اي صندلي
و كمي لبخند تعارف كند
و بعد صندلي كه چه عرض كنم
چراغ هم چراغ را نمي بيند.
و تو هي خواب مي بيني
يك شانه
و دختري كه با لهجه ي محلي دوستت دارد.
پا نوشت:
چوب معلم ار بود كه هيچ وقت نبود بر سر باباي تخته سياه. بـ ا بـ ا تـ كـ ه تـ كـ ه شده بود . صداي گريه ي محبوبه هم مي آمد براي اتوبوس اما چه فرق مي كند!
گزارشی از تولد و کودکی یک موجود عجیب الخلقه (شعر دهه ی هفتاد)
دهه ی هفتاد بی گمان یکی از عجیب ترین دوره ها ی شعر فارسی است . تحولاتی که شعر ، در ده سال معروف به دهه ی هفتاد از سر گذرانده به نحو چشمگیری بحث رایج والبته جذاب محافل ادبی و شاعران جدی بوده است . غالب بحث و جدل ها اما ، حول نوعی شعر آوانگارد ، که به پسامدرن شهرت یافته می چرخد ؛ چنان که به نظر می آید تنها جریان جدی و مطرح سال های اخیر ، حرکت مورد اشاره باشد .
به خوبی می دانیم جریان های شعری همزمانی در حرکت بودند که نسبت چندانی با پسامدرن نویسی ندارند . از سوی دیگر شاعران پر آوازه ای را می شناسیم که در این دهه سرگرم کار خویش بودند . به گواه شمارگان کتاب ها و شهرت نام و شعر شان ، بخش اعظم حافظه ی شعری را به خود مشغول داشته اند ، اما نتوانستند همتراز پسامدرن نویس ها ، محل نقد و خوانش و نزاع باشند .
در نگاه اول واز منظر یک مخاطب تازه وارد ، عنوان جنجال های مطبوعاتی ، برازنده ی این بحث و جدل هاست . موضوع طرح شده اما به همین سادگی نیست .
در سال های اخیر کمتر نشریه ی جدی بوده که به این نحله ی شعری نپرداخته باشد ، حتی در نگاه برخی دوستان جدیت نشریات به میزان پسامدرن پردازی شان بستگی داشته
در بدو امر تا از شعر پیشرو سخن به میان می آید ، عنوان شعر پسامدرن برجسته تر نوشته می شود ؛ عنوانی که بیش از یک دهه در پی توجیه و زمینه سازی حضورش خلاقیت های بسیاری را به نگارش واداشته و چنین به نظر می آید که هم چنان ادامه می یابد .
خرم شهر آزاد شد ، حمید آزاد شد
پس از فروکش کردن فضای ملتهب سال های آغازین انقلاب ، که شعر و شعار خاص خود را می طلبید ، کم کم چگونه گفتن دغدغه ی شاعرانی شد که حال پسوند شاعران بعد از انقلاب را یدک می کشیدند . جریان های شعری پیش از انقلاب که در آخرین سال های دهه ی پنجاه ، گسست نا خواسته ای را تجربه کردند ، دوباره با اندکی دخل و تصرف شیوه ی خود را پی گرفتند . به ویژه جریان شعر موج ناب که مقارن با انقلاب اسلامی اوج همه گیری شان را شروع کرده بودند .
شاعران اسمی پیش از انقلاب ، که اغلب با سرود ها و شعار ها همراه شده بودند پس از فروکش کردن تب انقلاب ، به تکرار یا ادامه ی خویش پرداختند . البته نا گفته نماند که اتفاقات سیاسی به وضوح بر شعر شان تاثیر گذاشته ، وبه راحتی می توان رد پای بسیاری از رویداد های آن سال ها در شعر ها دید .
تحولات سیاسی اجتماعی اواخر دهه ی پنجاه آنقدر گسترده بود که بتواند ادبیاتی خاص خود را بیافریند . انبوهی از شاعران جوان به همراه چند شاعر دهه های پیشین شیوه ی تازه ای را پی ریختند که با نام ادبیات انقلاب و جنگ می شناسیم .
غلبه ی دیدگاه ارزشی بر همه ی جوانب هنر ، به خصوص در شکل رسمی اش ، عملا هیچ تریبونی را برای شاعرانی که جنگ را مقدس نمی دانستند ویا جور دیگری به اتفاقات نگاه می کردند ، باقی نگذاشت . در دهه ی شصت تقریبا هیچ نشریه ی ادبی مستقل و معتبر منتشر نمی شد .جنگ با عراق نیزبه هنر این اجازه را نمی داد که فارغ از نگاه ارزشی مسلط ، به هنر بپردازد . البته نه این که تولید آثاری از این دست امکان پذیر نبود ، بلکه توزیع و مهم تر از آن آگاهی بخشی در این حوزه تحت تاثیر مولفه های یاد شده با مشکل روبرو شد .
جنگ تحمیلی پایان یافت و برای ما ایرانی ها خیلی تلخ پایان یافت . شعر انقلاب که اکنون یک دهه از حضورش را جشن می گرفت همچنان به حرکتش ادامه می داد وسر شاخه های تازه ای نیز به آن افزوده می شد ....
فعال نبودن نشریات ادبی جدی ، منفعل بودن فضای نقد و نظر ادبی و... به نحو چشمگیری شعر دهه ی شصت را به خمود و ایستایی کشاند . فروغ زدگی ، شاملو گرایی ، رواج عرفان ، آن هم از نوع سپهری اش ، اندک شاعرانی که موفق شدند در این همهم ها اسمی برای خود دست و پا کنند را به فهرست شاعران خلاق نیفزود . ایستایی چنان غلبه ای یافته بود ، که شاعران جوان می پنداشتند سرودن شعر خارج از چها رچوب مصوب نیما ، اخوان ، فروغ ، و به ویژه شاملو امکان پذیر نیست . برخی از نویسندگان که عنوان منتقد را به همراه داشتند با پرداختن به شاعران برتر مورد اشاره ، به چنین فضایی دامن می زدند . با نگاهی به حجم این گونه نوشته ها به خوبی در می یابیم که یک نوع بازگشت ادبی در جریان بوده است . حتی شاعران انقلاب که به لحاظ محتوایی مدعی تازگی بودند ، نتوانستند از بازگشت ادبی مورد اشاره کناره گیرند ، رد پای شاملو وفروغ با تمام ویژگی هاشان در شعر انقلاب قابل رد گیری است . حتی نقد های مطبوعاتی هم جرات نمی کردند از شعر در حال جریان بگویند .و این چنین بود که شعر دهه ی شصت نتوانست به جریانی خلاق بدل شود .
رشد گیاه تند تر می شود
اواخر دهه ی شصت حرکت تازه ای در شعر فارسی رخ داد . نشریات ادبی تازه ای به راه افتاد ، جلسات شعر خوانی رونق تازه ای یافت و از میان شاعران مطرح دهه های پیش شاعرانی چون باباچاهی براهنی ، رویایی و... حضور فعال خود را اعلام داشتند . حضور انبوهی از شاعران جوان ویا اصطلاحا جوان ، نوید بخش راهیابی شعر فارسی به گستره ی تازه ای بود که هنوز به درستی سمت و سویش معلوم نبود . زمزمه ها از اشباع شیوه های رایج می گفتند واین که هر چه نیما گفته و اخوان و حقوقی و دکتر کد کنی شرحش کردند ، وحی منزل نیست .عموم قالب های رایج ، با دیدی انتقادی به چالش کشیده شدند و جوان تر ها آنقدر جسارت داشتند (البته بسیار لازم بود ) که خطاب به نسل قبل با صدای بلند می گفتند " بروید کنار ما پیدایمان شد ".
همگان در جستجوی راه تازه متفق القول بودند اما هنوز جریانی جدی حضورش را اعلام نکرد
رضا براهنی ، اما نه به تنهایی
اواخر دهه ی شصت و اوایل دهه ی عزیز هفتاد ، رضا براهنی به طرح نگره های تازه ای پرداخت ،که انصافا در بدو امر جز حیرتمان نیفزود . موقعیت شناسی دکتر براهنی به خوبی در درک موقعیت پیش آمده ، موفق عمل کرد : در دو دوره از کلاس های حضوری به طرح نظریاتش پرداخت ، که نمی توان عنوان کلاس را به صراحت در باره ی این جلسات به کار برد .( شمس آقاجانی و چند شاعر حاضر در این جلسات ، در این باره مطالب مفیدی نوشتند . )
به طور حتم صرف موقعیت شناسی براهنی نمی توانست تنها دلیل جریان سازی باشد . میل وافر شاعران جوان به تاملات شبه فلسفی ، به راه افتادن نهضت ترجمه ی جدید و... در این امر دخیل بودند . به یک باره و به طرز بی سابقه ای انبوهی از متون فلسفی با گرایش ادبی بازار کتاب را در اختیار گرفتند .اگر این امکان فراهم بود تا بتوان آماری از مطالعات شاعران و نویسندگان فراهم نمود ، به خوبی نشان می داد که در برنامه ی مطالعاتی شاعران این متون حتی از شعر نیز پیشی گرفتند .نهضت جدید ترجمه طبقات مختلف کتاب خوان را به نگره خوانی واداشت . به گونه ای شهرت این مترجمان حتی از شاعران و نویسندگان طراز اول این سرزمین پیشی گرفت که در صدر این فهرست می توان از بابک احمدی نام برد . اگرچه بسیاری از اهل فن بر این اعتقادند که اغلب نگاشته های احمدی با سوء تفاهم و سهل انگاری همراه بوده ، هیچ کس نمی تواند منکر نقش و جایگاه ویژه ی وی در این عرصه باشد . ضمن این که بسیاری از کج فهمی های از این دست ، محصول بد خوانی و شلختگی های مطالعاتی مخاطبان عموما جوان بود . فارغ از همه ی این عوامل ،بر آن چه که این مبحث بر آن تاکید دارد خدشه ای وارد نمی کند : نگره های فلسفی و شبه فلسفی به نحو ویژه ای به کمک پسامدرن نویسی شاعران جوان آمده ، در تسریع حضور این جریان شعری نقش انکار نا پذیری داشته است .
در کنار مولفه های تاثیر گذار بر این جریان از رخداد های سیاسی میاه ی دهه ی هفتاد به ویژه جریان دوم خرداد نیز نام می برند .این گروه از دوستان حتی فراتر رفته ، این نوع شعر را معلول تغییر فضای سیاسی کشور می دانند .
وبلاگ سالیا (نیزا صبر ) با مطلبی در باره ی رنه مگریت و چند سیب تازه به روز شد
برای حمید شش جوانی در شش گون اصفهان
و محبوبه ی خراسانی
حتّي مي تواني جوش هاي صورتت را بكني
و انگشت اشاره ات را،
چه مي دانم؟
شايد دوستي در اصفهان
به ياد ما
و ليوانش را پايين تر گرفته باشد.
عصر روزي از مرداد ماه
كنار چشمه ي " دالين " *
به يادِ تك تكِ دوستان زنده و مرده
از حافظ هم شاعرتر شده بوديم.
تو ليوانت را آن چنان
كه من از موهاي سياهم خجالت كشيدم
و بعد مجسّم كرديم
هفتصد هشتصد نفر
درست روبروي ما:
آقايان! خانم ها!
همان طور كه مي دانيد
در نشئه بيداري نيمايي
مثل گربه اي كه از هر جا
روي چار دست و پا
زوزه ي آمبولانس و
سوتيدن آوازي قديمي
و رژه ي ردّ چند پوتين سربازي بر سقف.
كم كم دارم قد مي كشم
و به بوق و زنگ در و تلفن
و كت و شلواري اتو كشيده.
در آن ارتفاع چند هزار پایی
زل مي زند به چشم هاي بد مصّب تو.
* دالین نام چشمه ای در کوه های لاریجان
وبلاگ نویسی شاعران
محدودیت صفحات شعر مجلات ادبی ونیز مشترکان ثابت این صفحات اندک ، هیچ صندلی را خالی نمی گذارد . روزنامه ها که در بحبوحه ی هیجان دوم خردادی به شعر هم می پرداختند ( البته بیشتر به مباحث مربوط به شعر ...) که می توانست نوید آشتی مردم با شعر جوان باشد ، همچون شعار های دوم خردادی به حافظه ی دوم خردادی سپرده شد .
همه ی این ها نشان می دهد که امکان قراردادن شعر در منظری عمومی ، رویای شاعرانی است که در تمام این سال ها در معرض ترفند های حذف گرایانه قرار داشتند .
از منظری کلی حضور در دنیای مجازی ، مبین ارتباط شما با تمام کاربرانی است که در هر نقطه از جهان می توانند به زبان فارسی بخوانند ، اما متاسفانه چنین اتفاقی همچنان یک رویا می ماند .
پس با دوستان شعر در همین گربه ی گرانقدر سر و کار داریم . تاسف دیگر این که ، همان بیماری محدودیت جغرافیایی که گریبانگیر شعر بوده ، به وبلاگ ها هم سرایت کرده . این جا هم شاعر وبلاگ نویس با مخاطبان هم استانی ویا به عبارتی مخاطب رو در رو سر و کار دارد . گاهی هم تصادفا بنا بر رابطه ای ، دوستی یا جلسه ای ... این ارتباط اندکی گسترده تر می شود . حتی شاعران درون استانی نیز عرصه ی وبلاگ را به شرق و غرب و جنوب شمال تقسیم می کنند . جدا از اندیشه های محفلی و ایدئو لوژیک عوامل دیگری در این تقسیم بندی ها دخالت دارند .
همان هایی که در نشست های ادبی حکم پدر معنوی را داشتند با حفظ سمت به وبلاگ ها آمدند و کماکان استاد و شاگرد بازی معروف که در جلسات هفتگی بر قرار بوده ، رعایت می شود .
به هر حال قرار گرفتن شعر در منظری عمومی این فرصت را مهیا می کند تا نویسنده ، بی واسطه از نظر دیگران مطلع شود . انصافا سری به کامنت دانی ها بزنید ، علی رغم پیغام های زیادی که رد و بدل می شود ، کمتر می توان حرفی جدی در آن ها یافت . بیشتر پیغام ها دعوت به بازدید از وبلاگ نویسنده ی پیغام است .
همان روحیه ای که بر جلسات شعر خوانی حاکم است در این جا دیده می شود .. همه می خواهند خوانده شوند هیچ کس نمی خواهد بخواند و با دقت بخواند .
برای بهره گیری از تجربیات شاعران دیگر وبلاگ فرصت بسیار مغتنمی است . به راحتی می توانید تازه ترین شعر شاعر ساکن هر کجای این زمین پلشت را بخوانید چنین فرصتی به حتم در هیچ یک از رسانه های امروزی قابل تحقق نیست .
البته نارسایی های وبلاگ نویسی شاعران به همین جا ختم نمی شود
بسیاری از وبلاگ ها از سوی دوستانی راه اندازی می شوند که هنوز یک دفتر چهل برگ شعر ننوشتند و تصمیم دارند همه ی تجربیات اولین ماه سرایش را به دیگران منتقل کنند که فضایی غیر جدی را دامن می زند و...
نکته ی دیگر که نشان دهنده ی بی حوصلگی شاعران وبلاگ نویس است ، عدم استقبال از نقد نوشته ها و شعر های بلند است . به ویژه نقد های جدی تر مخاطب اندکی دارند .شاید در این سال ها آنقدر مطلب نامربوط و بی معنی خوانده ایم که همان بد گمانی ، حوصله ی بلند خوانی را از ما گرفته است .
اگرچه من عادتا با دیدگاهی آسیب شناسانه به این مقوله نگاه کرده ام هم چنان معتقدم که وبلاگ نویسی شاعران بهترین راه ارتباط شاعر و مخاطب است . حتی بودن وبلاگ شاعران نو جوان از نبودن شان بهتر است .
این مبحث هم چنان ناتمام می ماند تا با حضور دوستان به نقاط حساسی برسد که...
وبلاگ سالیا (نیزا صبر ) با مطلبی در باره ی رنه مگریت و چند سیب تازه به روز شد
دغدغه
یکی مثلا این که
در این که دهه ی هفتاد شعر ایران دهه ی شلوغی بوده شکی نیست . آن قدر شلوغ که هر اکابر خوانده ای می توانست ادعای پیمبری کند . کا فی بود نام چند فیلسوف را بدانی ، ونیز بتوانی ده – پانزده دقیقه در باره ی چند شگرد شعری حرف بزنی : گسسته نویسی ، عدم ارجاع متن به واقعیت ، فعل زدایی و.... مهم نبود آن چه می نویسی معنا داشته باشد یا...
در این آشفته بازار ، که تاریخ مصرف کتاب ها حتی به ماه هم نمی رسد ،کتابی که بتواند ده سال همچنان دم دستت باشد واقعا شاهکار است .
نم نم بارانمِ علی بابا چاهی
نم نم بارانم آنقدر مرا مجذوبش کرد که نتوانستم از ستایش چند بار ه اش بگذرم . به گواه همه ی دوستان و ایضا دشمنان ، از کتاب های نادر دهه ی هفتاد بود که هیچ شاعری از دایره ی تاثیر گذاری اش بیرون نماند .
برای من نم نم بارانم خاصیتی جادویی داشت .من که حافظه ی شعری درست و درمانی ندارم چند شعر نسبتا بلند را از بر بودم . تنها کتابی بود که در این ده سال همیشه همراهم بود .
این جا قصد نوشتنی دیگر برای نم نم بارانم ندارم ، اما حیف دیدم که دوستان من با لذت خواندن این شعر ها با من سهیم نباشند . با اعتراف به این نکته که شنیدن شعر از زبان علی بابا چاهی مخصوصا با آن تکیه کلام ها و ته لهجه ی جنوبی اش لذت دیگری دارد ...از بس که تو شبیه خودت بودی ...
از کجا که ما
اول اشاره کرد که یعنی تو را
از بس که تو شبیه خودت بودی
وبعد / در خبابان های تهران با من به راه افتاد
وهر کجا که می رفتم
گاهی طوفانی می شد
وگاهی از سر می گرفت موج هایش را
و کوچه های فرعی را هم آن چنان
که لا بد می شد بر آن کشتی راند
دریای بیست و پنج سال پیش
عینا بیست و پنج سال پیش همان دریا بود
از بس که تو شبیه خودت بودی
و هزار فرسخ پرتاب شدن هایت را
درکمتر از یک دقیقه
گاهی که طوفانی می شدی
گاهی که از سر می گرفتی
اما وقتی که دید
وقتی که با چشم های خودش
با موج هاو خزه های خودش دید
که من تو را
از صدفی که فقط تو را
هزار فرسخ را در کمتر از یک دقیقه
وبا خیال راحت / به جای اول خود بر گشت
ودر کنار خودش / کنار موج های خودش/ ساکن شد
کنار غروب که فرضا کشتی هارا .
حالا بگو چه کار کنیم ؟
ماکجا و ساحل دریا کجا ؟
شن و ماسه از کجا ؟
که خانه ای درست کنیم از کجا ؟
و روز ها که می گذرند از کجا که ما
از کجا ؟
آن وقت سر به سر هم می نهیم
خیابان های یک طرفه در خواب هم خلوت تر است
هیچ سکوتی طوفانی تر از این طرف ها نیست
از بس که تو شبیه خودت بودی .
بعدا می فهمی / معنی این حرف ها را بعدا می فهمی
معنی این شیر آب که لیوانت را .
گاز بزن گلابی عصرانه ات را گاز بزن
وروز ها که می گذرند از کجا که ما کوچک تر نشویم
از کجا ؟
از کجا که قوطی کبریتی را به جای در خانه ی خودمان
و چند دانه چوب کبریت را به جای پنجره ی خانه ی خودمان
ویادمان باشد
گاهی که طوفانی می شوی
گاهی که از سر می گیری
گاز بزن گلابی عصرانه ات را گاز بزن