تبليغاتX
استوره
ادبیات - شعر

شنبه های دیگر را به خاطر ندارم

اما ابر شنبه ای که دیروز باشد وُ اول اردیبهشت

شکل موهای تو بود

شکل دلتنگی پروانه های خشک شده ی این تقویم

که امسال هم سرگیجه دارد

 وامضای پای نقاشی تو .

 

میان این همه شباهت عجیب

غرض از مزاحمت چشم های شماست

که آسمانی به بادبادکش گیر کرده .

 

نشانی دیگری ندارم

جز این که چهارده فصل کویر شریعتی را از بر بود

 

آها !

شهریور آمل و صدای بهم خوردن ساقه های شالی یادش هست

ودامن آبی – اناری در باد     

 سپیده جانا

سپیده جانا

سپیده جانا

(لطفا به لهجه ی محلی بخوانید)

 

مهمان ها از من کلمه می خواستند

کلمه به کلمه

با غزلی که هنوز بوی بتادینش را فرو نخورده .

 

 

مهمان ها سه سکته ی خفیف را یادآور شدند :

بار اول هفده سالت بود 

شدیدا شایع شد که دنیا به آخر نمی رسد

اما چشمی که روی بازویت خالکوبی شده

هنوز هم خواب می بیند

خواب شهیدی که ازتمام شهیدان شهید تر است .

 

-         مانده ام با این همه جنگ

چگونه مانده اید و پیر شدید

پشت کدام چراغ قرمز این همه طولانی ؟

 

دقیقا نمی دانم

روز ازل بود

یا یکی از همین شنبه های اول اردیبهشت

که گل های آبی – اناری

و باد  شادی رنگ ها را به بازی می گیرد .

دقیقا یادم نیست

اما شرجی خرماپزان هویزه یادم هست

و

سپیده جانا

                                                        

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 23:19  توسط محمد لوطیج  | 

 

این جا مولف همیشه زنده است

 

 

در نقد نو سعی شده پشت صحنه ی آفرینش هنری پنهان نگه داشته شود و آن چه به عنوان اثر هنری نامیده می شود ، به تنهایی در دید رس مصرف کننده ( مخاطب ) قرار گیرد .

نقد نو مراحل آفرینش هنری را که به نوعی با رویداد های روزمره ی زندگی مولف سروکار دارند ، نادیده می گیرد و یک اثر حاضر و آماده ، فارغ از درد و رنج مولف ، نیت مولف ، دشواری های مراحل تولید ، درگیری های عاطفی ویا احیانا شهودی و... به خواننده ارائه می کند .

این پنهان کاری نقد نو تنها یک هدف را دنبال می کند : اهمیت فوق العاده ی متن و بی اعتباری هویت و موقعیت مولف .نقد نو متن را دارای قدرتی خارق العاده می داند که برای بقا و خوانده شدن هیچ نیازی به حضور مادی و معنوی مولف ندارد .

این که مولف در چه فضا و موقعیتی ، با چه دشواری ویا شعفی به تولید اثر هنری پرداخته ، با تردستی تمام پنهان می شود . این پنهان کاری تا آنجا پیش می رود که هیچ چیز با اهمیتی جز متن ادبی پیش روی مخاطب نباشد .

تا آنجا که سواد من قد می دهد این نگره ها تنها در حد نگره باقی مانده ، نتوانسته خیل عظیم مشتاقان زندگی نامه های هنرمندان را قانع کند . با همه ی تمهیداتی که اندیشیده شده ، جذابیت زندگی نامه ی مولف ویا پشت صحنه ی آفرینش ادبی ، روز به روز افزونتر شده ، آثاری که با محوریت زندگی نامه ی مولف نوشته می شوند ، به خصوص در دو دهه ی اخیر که محل رواج این نوع نگره هاست ، رشد جالب توجهی داشته است . استقبال شایان توجه خواننده های حرفه ای و غیر حرفه ای ، بسیاری از شرکت های انتشاراتی را به نشر سلسله کتاب هایی با این شیوه واداشته است .

 علی رغم دیگر اندیشی های نقد نو ، مولف محوری هنوز کارکردش را از دست نداده است . شده که بسیاری مواقع برای نافذ تر جلوه دادن یک نکته ، یا برای مجاب کردن مخاطب  جمله ای معمولی را به اندیشمندی بزرگ نسبت می دهیم تا کارکرد آن را در ذهن مخاطب ، با حضور نام مولف معروف افزایش دهیم ؛ یعنی نام مولف هنوز کارکردش را از دست نداده ، در میزان تاثیر گذاری متن دخالت دارد .

نقد نو دوست تر دارد پشت صحنه ی تولید اثر هنری نادیده گرفته شود تا متن بتواند در غیاب مولف حضورش را دیکته کند . از این روست که نیت مولف

 و موقعیت او اهمیتی ندارد . این بی اعتباری اما ، تنها در حد نگره پردازی می ماند . به خصوص در ایران عزیز که سرک کشیدن در زندگی شخصی دیگران _ گیرم مولف یا هنرمند _ یکی از سرگرمی های حتی خوانندگان جدی است  .   

 

       

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 0:16  توسط محمد لوطیج  | 

زنان مسلح در شعر رزا جمالی

 

بخش دوم

 

دو کتاب اول جمالی به نحو بارزی او را در صف شاگردان تند روی براهنی قرار می دهد . اما در کتاب سوم _ برای ادامه ی این ماجرای پلیسی قهوه ای دم کرده ام _ با تعدیل هایی روبروییم ، که فروکش کردن تب افراطی گری را نشان می دهد . این مهم نه تنها در کتاب مورد اشاره ، که در بیشتر شعر های اوایل دهه ی هشتاد ، حضوری چشمگیر دارد .

همانند شعر های پیشین ، شاعر در این کتاب نیز دغدغه ی زنانه نویسی را با خود دارد . از میان شعر های کتاب ، شعر اول به نحو برجسته ای بر این مولفه تاکید دارد . این شعر که عنوان کتاب نیز از آن برگرفته شده ، صحنه ی جدال زن امروز با مرد دیکتاتور تاریخی است ، که مجال حضوری شایسته را از زن دریغ داشته است .

شاعر با اذعان به قدرت این مرد همیشه حاکم ، به خوبی می داند که از سلاح های همیشگی کاری ساخته نیست :

 

از دست چاقو کاری ساخته نیست

وقتی دزدی کور سرک می کشد

از دست چاقو کاری ساخته نیست 

 

زنی که در برابر این مرد قرار گرفته ، رنجی تاریخی را بر دوش می کشد .رنجی که به زعم مرد جزء ذات زنانه  محسوب می شودو زن چاره ای جز تحمل آن ندارد . اصلا معیار زن بودن ، میزان تحمل رنج او ست .

 

موهایم کمی از روسری بیرون زده بود

می گفتند شکل ظرف ها را از بر بود آن زن

دکمه هایش یب قرار می افتادند

وقلبش به شکل 5وارونه می شد

 

تو در چرخشی معکوس خواب مرا دزدیده ای ؟

....

راست بگو تو اسم مرا دزدیده ای ؟

 

اتهام های زیادی برای این متهم تاریخی در دست است که شاعر به برخی از آنها اشاره می کند :

 

بگو ، حرف بزن ، اقرار کن !

من روزی به دنیا آمده ام که تو بر کفنم دست کشیدی

سرگرمی بالینی من یک دایره ی تاریک بود

گواهی ام برگی از شناسنامه ی خواهرم ...

...

افسوس !

شما چیزی از این عکس سیاه و سفید نمی دانید

بدیهی تر از این ممکن نبود

دیدی چگونه به چار میخم کشید ؟

من از آن چاهارچوب میخی کم داشتم !

 

رد پای این مرد را در متون ادبی هم می توان یافت : همواره در متن های قدیم او در نقش دانای کل ظاهر می شد . همان راوی قدر قدرتی که هیچ جای خالی  برای زن باقی نمی گذاشت .

 

به خداقسم

فکرم کار نمی کرد

دلم برای آن راوی تنگ شد که مرگ مرا می نوشت . 

 

حتی برای این که با قساوت قلب بیشتری با متهم برخورد کند ، معدود زنان خون خوار تاریخ را احضار می کند تا هیچ روزنه ی امیدی برای مرد دیکتاتور باقی نماند .

پر واضح است که حتی حضور هند جگر خوار یک ترفند و شگرد تبلیغاتی برای ترساندن متهم است . از سوی دیگر نشان دهنده ی این است که زن هنوز هم از موضع ضعف با مرد روبرو می شود هم از این رواست که مجبور به احضار خون خواران تاریخ می شود . یعنی نمی تواند به تنهایی و با تکیه بر قدرت خود مرد را شکست دهد . این فراخوانی پیش از آن که مایه ی ترس متهم شود او را با ضعف های زن بیشتر آشنا می کند .

 

نکته ی دیگر در این شعر : علی رغم سعی و تلاش فراوان شاعر برای نشان دادن قساوت قلب زن _ قاتل _ به خوبی می توان بر احساساتی گری این قاتل پی برد .زن این شعر نتوانسته نقش هند جگر خوار را به خوبی ایفا کند . ساده تر آن که زن تنها توانسته ادای قاتل را در آورد آن هم برای لحظاتی .  شاید چندان مهم نیست .

 

 

مهم رگ های من است که پیشگوی غریب این زمین است

مهم رگ های خواب شماست که روی گردنم نصب شده است

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 21:28  توسط محمد لوطیج  |