همه ی ما مدیون تاریخ تحلیلی شعر نو هستیم
کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو از شمس لنگرودی ، بی گمان مهم ترین و مستند ترین کتابی است که در باره ی تاریخ شعر و نقد نو در ایران نوشته شده است . همه ی ما در بررسی های شعر امروز، و رویداد هایی که از سر گذرانده ، ناچار از رجوع ومطالعه ی چند باره ی آن بوده ایم . اما حق کتاب چنان که باید ادا نشده است .امروزه کمتر نقد و نظری در باره ی شعر نو می خوانیم که ارجاعی به تاریخ تحلیلی نداشته باشد .تالیف کتابی با این حجم گسترده از اطلاعات ، حوصله ای به قطوری خود کتاب می خواهد . من که بعضی وقت ها فهرست منابع و ماخذ کتاب را می خوانم واقعا به خاطر دسترسی به این همه مطالب داغ و خواندنی ، به شمس لنگرودی حسودی ام می شود .
کتاب با روشی ویژه ، یک تاریخ ادبیات جدید است که البته با تاریخ ادبیات های مالوف تفاوتی اساسی دارد . به خصوص که نویسنده با لحنی معتدل و انتقادی ، به معرفی و بررسی همه ی جریان های شعری پرداخته و به کلی از حب و بغض های رایج محافل ادبی دور مانده است .
یکی از دقایق کتاب اظهار نظر های کوتاه اما به جا ی شمس است . مطلب انتخاب شده ، دید انتقادی نویسنده را به خوبی نشان می دهد .
قضیه از این قرار است که داریوش آشوری – نویسنده ی جوان آن سال ها و مترجم و پژوهشگر معروف امروز - در سال 44 و در آرش طاهباز مقاله ای در باره ی بحران در شعر آن سال ها می نویسد ...بقیه ی مطلب را تاریخ تحلیلی می خوانیم :
" اما جالب توجه ترین نکته ی خواندنی این شماره ی آرش ، حرف های داریوش آشوری است که زیر پای دو شعر درخشان تاریخ شعر فارسی ( ایمان بیاوریم از فروغ و صدای پای اب سپهری ) چاپ شده است . آشوری طی تحلیلی جامعه شناسانه می نویسد :
هنر امروز ما یک دوره ی بحرانی را می گذراند . بحرانی از آن جهت که سر در گمی و آشفتگی بسیار ، از مشخصات آن است . هنر مندان ما در بسیاری از زمینه ها راه مشخص خود را نیافته اند و همه یک دوره ی آشنایی و تجربه را می گذرانند و غالبا در همان مراحل اولیه در جا می زنند . "
شمس در ادامه می افزاید : " مطالعه ی مقاله ی آشوری را که ادامه می دهیم متوجه می شویم که نویسنده اصلا کاری به این ندارد ( که دو شعر درخشان تاریخ شعر فارسی ) دو صفحه جلوتر چاپ شده است . سپس با اوردن بخش دیگری از مقاله ی آشوری ، داخل پرانتز می نویسد
:پس از مرگ سپهری ، آشوری مقاله ی تایید آمیزی در باره ی همان اشعار سپهری می نویسد ودر کتاب بزرگذاشت وی به نام " و پیامی در راه " چاپ می کند که مقاله ای ممتع و ارزشمند است ، مقاله ای که باید در زمان بالندگی شاعر نوشته می شد . ولی متاسفانه پس از سی سال ، ایشان ( آشوری ) باز همان حرف ها را در باره ی شعر و شاعران امروز می زنند که خواسته یا نا خواسته اثر تخریبی بر روح شاعران جوان می گذارد ."
البته حرف شمس بی سند نیست . اشاره ی او به میزگرد آشوری با احمد رضا احمدی و رامین جهانبگلو در فروردین 72 ست که در نشریه ی کلک به چاپ رسیده و آشوری تقریبا همان نظراتی را در باره ی شعر جوان دهه ی چهل در نشریه ی آرش نوشته بود این جا در باره ی شاعران جوان امروز می زند ..
تاریخ تحلیلی شعر نو ، شمس لنگرودی ، نشر مرکز ، چاپ دوم 1378 ، جلد سوم ص 3-192
پیشنهاد می کنم ببینید و شعر زیبای هملات کوه را بخوانید
این هم آدرسhttp://www.noori-shivan.blogfa.com/
غلغله ای که با نام کوچکت شروع شده
از گل کوچکی در شیراز قرن هشتم
ادامه می یابد در ترانه های محلی مازندرانی
در مستی ِ گیج و منگ ِ یک بعد از ظهر ولرم ادامه می یابد
در صدای رودخانه هایی که به دریای خزر نمی ریزند
اما چیزی می ریزد
چیزی مثل غروب نارنجی آسمان هویزه
در زمستان هزارو سیصد و هفتادو سه .
حیف که این شعر نمی تواند تن ِ صدای تو را بنویسد
و لحن زیر چشمی دیدن هایت را
وقتی که مست ِ مست و صدای سیما بینا می آید .
وقتی که انگشت هایت را درهم گره می کردی
تو یکی از سین های سفره ی عید ما بودی
تا اول اردیبهشت هر تقویمی که دم دستم بود
نام کوچک ترا مشق می کردم
که طعم انگبین داشت و شربت آلبالو
ولی من که نگفتم حتما
نام زن صاحب جمالی در میان است
با دامن آبی اناری که در باد
که قمر در عقرب تمام بختت شده
حالا از کجا و چرایش بماند برای شب های بعد از امتحان .