تكذيب خبر حضور علي باباچاهي در جشنواره ي شعر فجر
اخيرا و در پي مصاحبه اي كه يكي از سايت هاي خبري كشور در باره ي جشنواره ي شعر
فجر با علي باباچاهي داشته ، خبري در محافل ادبي كشور شايع شده ، به اين مضمون كه علي
باباچاهي يكي از دست اندر كاران و شركت كنندگان جشنواره ي شعر فجراست . اين خبربا
بازتاب هايي عموماً منفي شاعران و نويسندگان همراه شد به گونه اي كه باباچاهي در سطحي
وسيع در سايت هاي اينترنتي به تكذيب شايعه مورد اشاره پرداخته ، متن زير يكي از اين تكذيبه ها ست .
علي باباچاهي :
در گفتگویی با یکی از خبرگزاریها که نظرم را در خصوص تأثیر جشنوارهی شعر فجر
بر روند تکامل شعر معاصر پرسیده بود، گفته بودم اگر عملکرد وزارت ارشاد اسلامی در
دیگر موارد ، از جمله صدور مجوز و ایجاد تسهیلات در مورد انتشار کتابها ، از جمله
کتابهای شعر مطلوب و دلگرم کننده به نظر میرسید ، قضاوت شاعران نسبت به اینگونه حرکتهای هنری مثبتتر بود.
غرض از اين مقدمه چيني در واقع پاسخ به شاعران جواني است كه بر اساس شايعاتي بر اين
باورند كه من حضور و نقشي در دومين جشنواره ي شعر فجر داشته ام . به اين طريق به اطلاع
جامعه ي ادبي مي رسانم كه اين خبر صحت نداشته و من حضور و نقشي در اين جشنواره نداشته ام .
بچّه ها چه مي دانند
بزرگ تر كه
حرفش را نزن!
ـ اتوبوس
ا تو بو س
ـ در حال
دَ ر حا لِ
ـ حركت
حَر كَت
هر جا دلتان مي خواهد
نقطه سر خط.
و دوباره سوار اين اتوبوس
ا تو بوس
و سارايي كه اين همه سال
لاي كتاب فارسي
از بس كه وقت ندارد نمي ميرد.
وگرنه زني كه شماره شناسنامه اَش را نمي داند
و قبلاً هم چند بار
در خيابان درّوس مرده بود
از رگ گردن به تو نزديك تر نيست ( نباشد )
اصلاً قراراست
اين سايه مال شما باشد
دنبالت راه بيفتد
در صحنه اي صندلي
و كمي لبخند تعارف كند
و بعد صندلي كه چه عرض كنم
چراغ هم چراغ را نمی بیند .
تو هي خواب مي بيني
يك شانه
و دختري كه با لهجه ي محلي دوستت دارد.
پا نوشت:
چوب معلم ار بود كه هيچ وقت نبود بر سر باباي تخته سياه. بـ ا بـ ا تـ كـ ه تـ كـ ه شده بود صداي گريه ي محبوبه هم مي آمد امّا براي اتوبوس چه فرق می کند