چند اشتياق صبحگاهي
تخت جمشيد آخرين مقصد سفر بود . نه به دليل قرار داشتن در آخرين رده ي علاقه ، به واسطه ي شلوغي عيد وچند دليل ساده ي ديگر...
ساعت پنج صبح و تخت جمشيد سرد سرد . تا چشم كار مي كند ، كيسه هاي پلاستيكي و زباله هايي كه به نحو چشمگيري محوطه را پر كرده ا ند . گويي همه خواب مانده اند . حتي فرزندان كوروش . چند اشتياق كوچك هم دور و بر تخت جمشيد پرسه مي زند . دو عكاس جوان كه آمده ا ند طلوع آفتاب را در تخت جمشيد ثبت كنند . خانواده هايي كه مي خواهند از كودكانشان سوار بر عقاب سر ستون ها عكس يادگاري تاريخي بگيرند و يا در كافي شاپ بسيار گران حاشيه ي پارسه ، آب آلبالو و سيب زميني سرخ كرده بخورند .
وروديه پانصد تومان
تا ساعت هشت بايد منتظرباز شدن در ها مي مانديم . هوا كماكان سرد بود . فرصتي بود تا به دورتر ها برويم . مثلا به درون كاخ ها .. اما ما كه داخل هيچ قصري نشديم ، نمي توانستيم شكوه و عظمت قصر ها را حدس بزنيم . حتي در عالم خيال . آفتاب پيدايش نبود خيلي دير كرده بود . دل مريم شورش را مي زد . صفي از علاقه جلوي باجه ي بليط فروشي شكل گرفت . ساعت هشت و نيم بود . بليط فروش ها خواب بودند . صف طولاني تر مي شد . چند جوان كه لباس سربازي بر تن داشتند ، مرتب باتوم هايشان را نشان مي دادند . كم كم حوصله ي مردم به سر نزديك مي شد . يك ساعت از هشت صبح – ساعت مقرر شروع بليط فروشي - گذشته بود . بليط فروش ها هنوز بيدار نشده بودند . كم كم زمزمه ي مردم در آمد . البته شباهتي به سر و صدا نداشت . صف همچنان طولاني تر مي شد . و مردمي كه به صف عادت داشتند . دو تا دو تا ، سه تا سه تا گلايه مي كردند . خيلي آرام تا مبادا بغل دستي چيزي بشنود . جسارت بيشتر شد . چند نفر پيشنهاد كردند ، به زور وارد محوطه شويم . . عده اي هم فكر مي كردند متصديان امور عمدا چنين وضعي پيش مي آورند . مقاصدي هم بر مي شمردند . خلاصه آن اشتياق اول صبح به چيز هاي ديگري بدل شد .
صف بهم خورد . بيشتر مردم به طرف در ورودي هجوم آوردند . مقاومت نگهبان ها هم فايده اي نداشت . در ها به زور باز شد. گويا كوروش به استقبال بي بليط ها آمده بود . نمي دانم چرا از اين صحنه خوشم آمد البته ما براي رعايت جامعه ي مدني همچنان در صف مانديم تا آبروي ما پيش خارجي هاي حاضر در صف محفوظ بماند . دو – سه آلماني كه در فاصله ي نزديكي از ما در صف بودند ، هاج و واج قانون شكنان را نگاه مي كردند . نمي دانم آنها در سفرنامه شان در باره ي اين صحنه چه مي نويسند.
پله هاي آپادانا و غذاهاي محلي شيراز
شكوه و عظمت گذشته را مي توان از همين خرابه ها دريافت . مرداني كه با لباس ها ي منقش ، سپرها و شمشير ها ، آهسته و موقر از پله هاي آپادانا بالا و پايين مي روند . مهمان هاي عاليرتبه سوار بر اسب به حضور پادشاه عدالت گستر شرفياب مي شوند .
نمي دانم چرا ياد كارگر ها و رنج هايشان نيفتادم . و ترسي كه مدام در قالب آشپز ، سرباز ، پيش خدمت ، پيك و...مرتب در حال رفت و آمد است . و شاعراني كه در آباداني اين قصر ها شعر خواندند و َ.
آن قدر بد سليقگي محافظان كنوني پارسه تو ذوق مي زند كه نيزا مرتب از من مي پرسد :
يعني يك نفر در اين مملكت نيست كه به فكر اين بنا ها باشد ؟
تو فكر مي كني با روشي كه در پيش گرفته اند تا چند سال ديگر اين بنا ها دوام مي آورند ؟
اصلا دستي در كار است تا چيزي باقي نماند . شواهد كه چنين مي گويند .
با هركس كه حرف مي زني عصباني است . خوب كه نگاه مي كني مي بيني كه عملا هيچ تلاشي براي حفظ اين موقعيت صورت نمي گيرد .
هادي يكي از سر ستون هاي بزرگ را نشانم مي دهد و مي گويد چند سال پيش سر ستون ديگري با همين ابعاد و به همين سنگيني از اين جا ربوده شد و سر از موزه هاي اروپايي در آورد . سر ستوني كه بدون وسايل مكانيكي و چرثقيل قابل حركت دادن نيست . يعني ... حتما .. و الا ...
از امكانات رفاهي كه چيزي نگويم بهتر است يعني از هيچ چيز چيزي نگويم بهتر است . آن قدر آرام شده بودم كه تمام راه مرودشت – شيراز خوابم برد . شما هم به كار هاي روزمره تان بپردازيد . ما كه برگشتيم تا در باره ي خوشمزگي غذاهاي مريم و عطر بهار نارنج شيراز حرف بزنيم . نه اين كه خودمان را به نفهمي زده باشيم ، نه ! ما ملت فهميده و متمدني هستيم. شاهد ما همين خرابه هاي تخت جمشيد است وَ .
*****
آيينك ِ ادبيات امروز
آيينك عنوان كتاب – مجله اي است كه به سردبيري هادي محيط و به سرمايه ي انتشارات نويد شيراز منتشر مي شود . تا كنون ( فروردين 87) سه شماره از اين نشريه چاپ و منتشر شد و شماره ي چهارم نيز در راه است .
آيينك كه در هر شماره ، به موضوعي خاص مي پردازد محصول ذهن كنجكاو و البته غافلگير كننده ي هادي محيط است . محيط كه فعاليت مطبوعاتي اش را با همكاري در زنده ياد عصر پنج شنبه شروع كرده ، صدو سي و هفت شماره ي هفته نامه ي جالب و تاثير گذار هنگام را نيز در كارنامه دارد . يكي از دغدغه هاي محيط در عرصه ي نشريات ، نوشتن و گفتن از كساني است كه علي رغم نقش فوق العاده شان در ادبيات معاصر ، خوب شناسانده نشدند . شماره هاي هنگام ويژه ي بهرام اردبيلي ، هوشنگ آزادي ور ، ابراهيم گلستان و... گواه ادعاي ماست . از اين منظر نشرياتي كه محيط منتشر مي كند با نشريات ادبي كه به مسائل به اصطلاح باب روز مي پردازند تفاوتي اساسي دارد .چون جنبه ي خبري اين نشريات حداقل ممكن است ، طبيعتا تاريخ مصرف خاصي ندارند
محيط در آيينك نيز چنين شيوه اي را دنبال مي كند كه تا كنون سه دفتر از آن منتشر شده است
فهرست مطالب شماره ي اول :
v زبان است ؟ يا هست ؟ مسعود توفان
v شعر هايي از سه دوره ي ديروزين بيژن الهي
v بداء الهي احمد مير احسان
v پست مدرن مثِ پيتزاي سبزيجات اصغر عبداللهي
v مسافر و چند شعر ديگر كلاهي اهري
v كورسيكا و... انيس باتور
v ديدن نديده ها و سلام هلمس به قلم سردبير
دفتر دوم : داستان زندگي
شماره ي دوم با موضوع داستان زندگي با آثاري از علي باباچاهي ، هوشنگ آزادي ور ، فرخنده آقايي ، احمد رضا احمدي ، محمد رحيم اخوت ، منصور اوجي ، منصور برمكي ، رضا جولايي ، پرويز خائفي ، عبدالعلي دست غيب ، مينا دست غيب ، نصرت رحماني ، كاظم رضا ، ابوتراب خسروي و مطلبي با عنوان طرحي از يك بچگي به قلم سردبير ،زمستان 86 چاپ و منتشر شد
دفتر سوم
با موضوع نقد و بررسي و ترجمه
اين دفتر ، بررسي ، نقد و تحليل شعر امروز ايران است ازنيما به بعد . در ابتداي هر بخش شعري آورده شده و سپس چندشاعرو منتقد از نگاه هاي متفاوت به نقد و تحليل آن پرداخته اند . در اين دفتر يا به شعر شاعراني پرداخته شده كه علي رغم تاثير گذاري ، كمتر مورد توجه قرار گرفته اند يا شعري از شاعران شناخته شده آمده كه از آن شعر با وجود ارزش هاي ادبي ، كمتر سخن رفته است . ديگر بخش هاي اين دفتر :
شعر هايي از هوشنگ آزادي ور
نگاهي به داستان هاي بهرام حيدري
ترجمه ي بخش پاياني رمان " پوليسيز " اثر جميز جويس
و...
دو شماره ي نخست آيينك در 1500 نسخه و با قيمت 2300 تومان و شماره ي سوم به قيمت 3200 تومان ، در روزنامه فروشي ها و كتاب فروشي هاي سراسر كشور قابل دسترسي است .
آدرس وب سايت : www.navidshiraz-pub.com